
همدم غصه های پنهان وآشکارم ای دوست...
آنقدر تشنه ایم هر دو در این برهوت جهان که برفهای
کلیما نجارو هم عطشمان را فرو نخواهند نشاند...
پس بنوش و ببوس خود را و آب را ...
دنیا را چه دیدی برادر شاید روزی من وتو انگشتری حضرت سلیمان را در
همان برفها یافتیم ...
|
+| نوشته شده توسط
حمید لطفی در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
|